تبليغاتX
هنوز حس نمیکنم یک زن هستم

هنوز حس نمیکنم یک زن هستم
 
قالب وبلاگ
یعنی عاشق این قالب شدم چون وصف‌الحال من شدید، اون پرنده هه خواهر شوهرمه :)))

[ جمعه 4 آذر1390 ] [ 10:25 بعد از ظهر ] [ سوکی ]
اینقدر آزادی رو ندیدیم که فکر می‌کنیم خیلی‌ از کارها بخشی از فرهنگمونه و نمیدونیم که بخاطر نداشتن آزادیه. من نفس میکشم،فکر می‌کنم، افکارم آزادن تا هر کجا میخوان برن، افکارم روی عملم اثر میذارن. اگه من آزادم پس چرا رفتارهای من به عنوان زن رو نقد می‌کنید؟ وقتی‌ از یک زن میشنوم که :


-میدونی آخه من ش را ب خوردنو برای خانوم نمی‌‌پسندم!

من: باش عقیدت محترم نخور ولی‌ خانومای دیگه به تو ربطی‌ نداره و قضاوتشون نکن

-فلانی‌ ایران خونه مجردی داشته دیگه، معلوم دیگه....

من: چه ربطی‌ داره دوست جنابعالی همش به سفره و مامان و باباش نیستن باهاش یعنی اون آزاد نیست؟

- میدونی اون میره سفر فقط! با دخترا! کسی‌ که خونه داره یعنی میخواد دوست پسر داشت باشه

من: خوب دوست پسر داشته باشه!!!سفر دست جمعی‌ با دخترا مگه می‌شه توش پسر نداشته باشه یعنی همه خیلی‌ مظلوم می‌رن بستنی میخورن میان؟

- آره ولی‌ خوب خونه مجردی....

من:‌ای بابا، یکی‌ آزدیشو داد میزنه، یکیم هر کاری میخواد بکنه میکنه با دستش دهنشو پاک میکنه

- از فلانی‌ پرسیدم اقای ایکس رئیس قبلیمو می‌شناسی؟ گفت آره اسم منو بگی‌ بهش خوب میشناسه چون من توی جلسات رسمیشون بودم.(با یه نگاه مشکوک و پوزخند) میدونستی آقای ایکس خیلی‌ هیز بود؟

- اه فلانی‌ شوهرش قبلا زن داشته؟چه جالب!!!

من: آره؟

-خوب جریانش چی‌ بوده؟

من: اگه دلت خواست خودش برات میگه

- اینجا چرا آقایون با خانوما روبوسی می‌کنن؟ من خوشم نمیاد

من: اینجا رسمه. نشونه ی احترام، آقایون همدیگرو بوس کنند زشته! 

- خوشم نمیاد ایران ما بوس نمی‌کردیم آقایونو

من: ما توی فامیلمون روبوسی میکردیم

- منم آره ولی‌ پسر عمم (زن و بچه داره و یه بار یه غلطی کرده از ایشون خواستگاری کرده) رو نمیبوسیدم

من: چرا؟

- آخه آقایون پر رو میشن

من: مگه فرنچ کیسه؟


توی بالکن نشستم دارم فکر می‌کنم و سیگار میکشم. ماشین همسایه روبرو که ایرانی هستن میپیچه سمت پارکینگ، یه لحظه با خودم میگم دستمو بیارم پایین نبینن ولی‌ نه چرا آخه؟ دستمو می‌آرم بالا و سیگارمو پک محکم میزنم دلم میخواد همزمان انگشت سوم دستمو هم بیارم بالا برای همه ی اونایی که برای آزادی زنها تعیین تکلیف می‌کنن


[ جمعه 18 شهریور1390 ] [ 9:13 بعد از ظهر ] [ سوکی ]

دیروز خواهر شوهر اومد. وقتی‌ بسته‌های مامان و بابای عزیزم رو داد. احساس خوبی کردم در حالی‌ که حس خوبی هم نداشتم.یه گردنبند خوشگل و ظریف زمرّد بخاطر فارغ التحصیلیم و خیلی‌ چیزای دیگه که فقط یه پدر و مادر میدونن و مواظبن.احساس می‌کنم خیلی‌ بهم نزدیکن،خیلی‌... شاید متوجه نشید چی‌ میگم، احساس می‌کنم درونم رو پر کردند ولی‌ وقتی‌ می‌خوام بغلشون کنم یا بوشون کنم نیستن. هستن،همه جا هستن ولی‌ در اصل نیستن.

خدا باعث و بانی‌ این دوری هارو لعنت کنه

[ پنجشنبه 27 مرداد1390 ] [ 11:9 قبل از ظهر ] [ سوکی ]
تمام محبت خود را به يكباره براي دوستت ظاهر مكن؛ زيرا هر وقت اندك تغييري مشاهده كرد تو را دشمن مي پندارد.((سقراط))

[ یکشنبه 19 تیر1390 ] [ 9:1 بعد از ظهر ] [ سوکی ]

دست مزن ! چشم، ببستم دو دست          راه مرو! جشم ، دوپایم شکست

  حرف مزن ! قطع نمودم سخــــن                 نطق مکن ! چشم ، ببستم دهن

                  هیج نفهم ! این سخن عنوان مکن               خواهش نافهمی انسان مـکـــن

                  لال شوم ، کور شوم ، کر شوم                   لیک محال است که من خر شوم

[ جمعه 17 تیر1390 ] [ 9:15 قبل از ظهر ] [ سوکی ]
خیلی‌ گرمه، نمیتونم بخوابم، موبایلم فعلا مرده گویا!!! یا اونم از گرما داره پر پر میزنه، یه شیشه پپسی خنک بغل دستمه، ۴سال پیش در چنین روزی ما عقد کردیم و جشن نامزدیمون بود ، امشب رفتیم ۲تایی‌ رستوران و مثل همیشه بهمون خوش گذشت، مثل همیشه از بودن در کنارش لذت بردم، بهترین دوست و عشق منه، تنها کسیه که منو هیچوقت تنها نذاشته و همیشه همه جوره دوسم داشته و گوشی بوده برای درد و دلهایی که هیچ کسی‌ حاضر نیست بشنوه، من اگه تو هیچ چیز خوش شانس نبودم توی بهترین دوست یعنی همسر خوشبخت ترینم، خدایا شکرت‌

[ سه شنبه 14 تیر1390 ] [ 1:43 قبل از ظهر ] [ سوکی ]

نمیدونم این ۲روز چرا اینقدر سرخوشم!!! هیچ چی‌ ناراحتم نمی‌کنه! بعد از شوکی که بهم وارد شد ۱روز تلفن زنگ زد که خواهر شوهر قراره بیاد ۱سال بمونه، با یک شادی زایدلوصفی کلمات ادا شد و ما توجیه شدیم در راستای در خدمتیم بانو!!یه ادونچر جدید !! هیجانش زیاده منتها، من اگه ادونچر نخوام کیو باید ببینم؟

پیوست: بدم نمیاد همون روز که اوشون تشریف میارن،ایشون (خودم) بلیط بگیرم برم ایران به مدت ۱سال!!!

[ شنبه 11 تیر1390 ] [ 10:26 قبل از ظهر ] [ سوکی ]

هنوز نمیدونم کامپیوترم چه مرگشه که نمیتونم کامنت بذارم، از دنیای یه طرفه خسته شدم، دوستان اگه کسی‌ منو میخونه متأسفانه تا اطلاع ثانوی همینجا جواب کامنتاتونو میدم

یه روز خوب به نظرتون چه روزیه؟ اینکه با یه لبخند بیدار بشین از خواب خوبی که دیدین؟ یا وقتی‌ چشمتونو باز می‌کنین خدا رو شکر کنین که همه چیز فقط یه کابوس بوده و خدا رو شکر؟ یا اینکه بیخوابی به سرتون زده بوده و حالا با خودتون میگین " آخیش بالاخره روز شد!"

برای من یه روز خوب یعنی عشق رو حس کنم، تو مترو وقتی‌ یه آاقا جاشو به یه خانوم حامله میده، تو خیابون وقتی‌ دارم از یه رنگین کمان عکس میگیرم و ۲تا پیرزن بهم لبخند میزنند و میگن "خیلی‌ زیباست نه؟"، تو دانشگاه وقتی‌ میبینم استادم ۱روز تمام وقت گذاشته تا پروژه ی منو برسی‌ کنه و بتونه اشکالاتشو برطرف کنه، تو فروشگاه در حالی‌ که با ناراحتی‌ از خونه زدم بیرون و با دوچرخه اومدم و یهو میبینم وسط فروشگاه همسرم داره بهم لبخند میزانه و من با دهان باز نگاهش می‌کنم که " چجوری؟ آخه تو اینجا چی‌ کار میکنی‌؟"


[ پنجشنبه 2 تیر1390 ] [ 9:53 بعد از ظهر ] [ سوکی ]

کار طراحی‌ رستوران خیلی‌ خوب پیش میره ولی‌ زمان کمه، دارم یواش یواش به دیزاین کشتی‌ نزدیک میشم. ۳شنبه یه دعوای مفصل با دوست و همکلاسیم که یه دختر پرتغالیه داشتم،(البته الان فهمیده اشتباه قضاوت کرده) میگفت تو طرح سقف منو دزدیدی در حالی‌ که اصلا نمیدونست طرح من چی‌ هست! منم سفت ایستادم و جوابشو دادم البته فکر نمیکرد اینقدر زبون داشته باشم، بهش گفتم اگه تو ۲-۳ سال امدی تو این کار من ۱۰ ساله پس قوانینو میدونم که نباید از روی کار کسی‌ کپی کنم، وقتی‌ حرفامونو محترمانه ولی‌ کمی‌ با خشونت بهم گفتیم، ساکت شدیم، ۱ساعت بعدش برگشت گفت: قراره سوشی رو که یادت نرفته؟میای دیگه؟منم گفتم: معلومه،شک نکن

یعنی من عاشق اینجور رفتارم که رک حرفتو بگی‌ بعدشم لب ور نچینی. 

دلم برای اون موقع‌ها تنگ شده که همه دور هم جمع میشدیم و حتّی اگه برقا میرفت زن داییم روی میز نهار خوری ضرب می‌گرفت و آواز میخوندیم و میرقصیدیم و شیطنت میکردیم، بچه ی من هیچوقت این تجربه هارو با فامیل نخواهد داشت. 

صدقه سر ویروس جدید ۲کیلو وزن کم کردم شما هم میل دارید؟

[ شنبه 14 اسفند1389 ] [ 2:7 بعد از ظهر ] [ سوکی ]

نمیدونم چرا آدما اون کسی‌ که توی دوستی بی‌ معرفته و توهین میکنه و ارزشی برای دوستی قائل نیست رو بیشتر دوست دارند تا کسی‌ که بهشون احترام میذاره و معرفت به خرج میده!

هرچی‌ به آدما بیشتر توهین کنی‌ و بی‌ محلی کنی‌ بهشون عزیزتری!

قانون جنگله! با خارجی‌ جماعت کمتر یه همچین مشکلی‌ پیدا میکنی‌، هموطنامون تو این قانون خیلی‌ پیشرفته شدن

[ دوشنبه 9 اسفند1389 ] [ 6:4 بعد از ظهر ] [ سوکی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

××× کامنت تبلیغاتی ممنوع ×××

-این وبلاگ برای من این حکم رو داره:
هیچ آدابی و ترتیبی مجو----هرچه میخواهد دل‌ تنگت بگو









امکانات وب